محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

298

اكسير اعظم ( فارسى )

تدبيرش به تدبير سلع و به اضمدهء محلله و در غدد نوعى است كه درد كند سيما آنچه در پيشانى ظاهر شود و در آن نوعى است كه آن را درد نباشد البته سيما آنچه بر سر پديد آيد پس اگر طبيب اخراج او مناسب داند جلد او صليبى بشكافد نه غير آن و علاج او به مرهم كند و حفظ جلد شق شده بنهجى نمايد كه پراكنده نشود و عقد لحمى اگر در گوشت باشد شكافته بيرون آرند كه قطع لحم منعقد خارج شود . و اگر در عصب باشد به اخراج آن معترض نشوند بلكه ضماد براى تليين نمايند چه عقد به سرعت نرم شود و عقد ريحى كه با درد باشد به مراهم شحوم ضماد نمايند و آنچه به غير درد بود بر آن پارچه اسرب محكم بندند كه آن به سرعت زائل شود . و اگر بر كف و قريب از آن باشد به زور بمالند و به چيزى گران بگويند كه الم آرد پس در ساعت زائل شود . و اگر بر مفصل باشد به شدت غمز كنند كه آن در مفصل فرو رود و زائل گردد . و اگر قريب مفصل باشد بر انگشت دفع كنند تا آن‌كه قريب از مفصل گردد پس بر آن غمز كنند تا فرود رود . و اگر با وى الم باشد بدوا و مالش متعرض آن نشوند و گاهى از تمريخ به قيروطيات و استعمال نطول و آب گرم زائل شود و اما آنچه در اعصاب از تعب منعقد گردد بايد كه چند روز روغن و قيروطى بمالند بعده امر بدخول حمام و تمطى و تمدد اعضا در آن كنند كه آن به سهولت منحل گردد و گاهى در اعصاب چيزى معروف بتقريح از مثل شى ثقيل حادث شود و او متمدد گردد حتى كه در طول او قدرى بيفزايد به سبب فرط تمدد پس الم شديد آرد و اين محتاج به استفراغ بدن به فصد و دوا بود بعده بتمريخ و اما آنچه از شق عصب تعقد افتد آن را علاجى نيست و بهر تجفيف تمريخ نمايند و اما آنچه عقب تعب و اعيا و آنچه از اورام صلبه و ورم اذنين و غدتين زير حنك حادث شود اين همه نزد ذكر انواع اورام صلبه و رخوه ذكر خواهم كرد خنازير ورم صلب شبيه بغدد است كه در لحوم رخو يعنى در گردن يا كنج ران يا زير بغل حادث شود و اكثر اين ورم در مقدم گران يا جوانب او باشد و يك غده يا دو يا سه يا زياده از آن بود و هر واحد از آن در غلاف خاص آن باشد چنانچه سلع و اين ورم را خنازير بهر آن نامند كه اكثر در گردن خنازير مىباشد و به قول قوى بهر آن‌كه خنازير كثير الاولاد بود و اين ورم كثير العدد باشد بالجمله مادهء او بلغم غليظ است كه از تخمها و سوء هضم و تخليط غذا و قلت تنقيه در بدن جمع شود و به اعضاى نرم ريزد پس صلب گردد نزد بقاى او در آن لحم و حال او در اول امر قريب از حال فلغمونى بود و اگرچه مادهء او بلغمى بود ليكن خالى از سوداويتى هم نباشد . و شيخ مىفرمايد كه خنازير مشابه سلع بود در نتو و قبول غمز و فرق ميان هر دو آن است كه خنازير از گوشت جدا نباشد مثل سلعه بلكه آن به گوشت چسپيده باشد و اكثر در لحم رخو عارض شود خنازير بسيار بزرگ كمتر بود و گاهى از يكى آن بسيار پيدا شود و در اين مشابه ثاليل بود و گاهى منتظم العقد باشد و مثل حمائل گردد و گويا كه مثل عنقود بود . و بالجمله خنازير غدد سيقروسى است و بعضى خنازير با درد بود و بعضى بىدرد و اين را علاج دشوارتر است و گاهى در علاج و احتياج بشكاف و پوسيده كردن آيد و مردم شديد الاستعداد بخنازير در ناحيهء گردن و سر كسانى است كه گردن آنها كوتاه و امزجهء ايشان مرطوب باشد و اكثر مواضع تولد خنازير گردن و بغل است و وجه تسميهء او بخنازير به سبب كثرت عروض او بخنازير باشد بنا بر حرص و كثرت تخمهاى آنها و يا به سبب آن‌كه شكل گردن صاحب او در اكثر مشابه گردن خنازير بود كه به سوى راست و چپ ميل نكند و اسلم خنازير آن است كه صبيان را عارض نشود و دشوارتر او آن است كه جوانان را عارض گردد . و طبرى مىنويسد كه خنازير علتى است كه متولد شود از غلظ خون و فساد آن بنهجى كه سوداوى الكيفيت و غليظ گردد پس هرگاه كميت او كثرت نمايد از رگهاى باريك بيرون آيد و در عضو بايستد و به سبب برد و غلظ خود حرارت مغليه را از عضو باطل كند و دائم غليظ و سخت گردد حتى كه ورم صلب سلعيه به همرسد و حجم موضع بزرگ شود و عام او جنس واحد باشد و آن ورم صلب سوداوى متحجر است . و او بر سه نوع بود : يكى آن‌كه مثل غدد بسيار به مكان عضو متغير باشد و حركت كند حتى كه متخيل شود كه آن ميان جلد و لحم است و اين اسلم انواع او است و فرق ميان اين نوع و سلعه آن است كه سلعه رخو باشد و ملمس آن ملمس گوشت چرب بود و اين صلب‌تر باشد ملمس او ملمس عظم و عصب بود فرق ديگر آن‌كه در سطح خنازير شبيه بعجز و عقد صلب ظاهر شود و سلع املس متساوى السطح مستدير الشكل باشد . دوم آن‌كه در شكل مثل نوع اول بود سواى آن‌كه متشبث به موضع بود چنان كه حركت نكند مگر بدشوارى و فرق در اين نوع و در سرطان آن است كه با وجود تشبث او به موضع بر آن عروق سبز در اطراف او شبيه بپاى سرطان معوج ظاهر شود و بر خنازير عروق پديد نيايد . سوم آن‌كه منبسط بود و بر جلد بسيار ظاهر نگردد و متقرح شود پس صورت او مثل صورت انجير خام باشد چون شق گردد و اين بدترين انواع خنازير است . علاج جهت نضج مواد مطبوخ اسطوخودوس بسفاج باديان بادرنجبويه پوست بيخ باديان شاهتره